آموزش و پژوهش در مدیریت
 
 
 

همانطور که افراد می­تواند فکور یا بی­فکر باشند، مدارس نیز می­توانند چنین باشند، برای مثال، تبعیت محض از قوانین، تنها یکی از نمونه­های بی­فکری است که گاهی اوقات در چرخه کاری مدارس نفوذ می­کند. یکی از اهداف تمامی مدیران مدارس، می­تواند این باشد که مدرسه­شان را متفکر سازند. ویک و ساتکلایف برای اولین بار مفهوم هوشمندی سازمانی را در سازمان­های معتبر مورد بررسی معرفی کردند. آن­ها پنج فرایند را مشخص کردند که هوشمندی را در سازمان­ها ایجاد و ارتقا می­دهد: تصور اولیه شکست­پذیری، بی­میلی برای ساده­سازی تفسیرها، حساسیت به اقدامات اساسی، تعهد به اصلاح اشتباهات، فاصله با تخصص.

تمرکز روی شکست در نگاه اول، غلط­انداز به نظر می­رسد، اما اینگونه نیست؛ همانگونه که یک چشم­انداز منجر به نظارت دائم مسائل می­شود یا جستجو برای حذف کردن مسائل جزئی قبل از این که آن­ها بزرگ شوند. سازمان­ها و مدیران متفکر از تصور اولیه موفقیت­هایشان اجتناب می­کنند، زیرا در قسمتی، موفقیت رضایت را به بار می­آورد، گاهی نیز غرور و گاهی آسیب­پذیری.

هم چنین مدارس متفکر و رهبرانشان نسبت به ساده­سازی تفسیرها تمایلی ندارند. هدفشان ساده­سازی کمتر و مشاهده بیشتر است. با دانستن اینکه مدارس پیچیده و غیر قابل پیش­بینی هستند، مدیران مدارس متفکر،، خود را در حالتی قرار می‏دهند تا جایی که ممکن است بیشتر مشاهده کنند و تلاش کنند تا تفاسیر مختلف را بدون تخریب هیچیک از تنوعات و گوناگونی دیدگاه­ها آشتی دهند.

مدارس متفکر، مشغولیت مداومی با غیرمنتظره­ها دارند. شگفتی­های سازمانی دور از انتظار نیستند، اجتناب ناپذیر نیستند. با در نظر داشتن غیر منتظره­ها، مدیران تلاش می­کنند تا "تصویر بزرگ" را ببینند. مدیران مدارس نیاز دارند تا نسبت به حساسیت به اقدامات اساسیِ یاددهی و یادگیری در کلاس درس ارتباط داشته باشند. این نقطه نزدیک بین حساسیت در اقدامات و حساسیت در روابط بین فردی است. معلمانی که از صحبت­کردن بصورت آزادانه امتناع می­ورزند، سیستم ناقصی را بنا می­نهند که اثربخشی مدرسه را محدود می­کند. حساسیت نسبت به یاددهی و یادگیری اطلاعات زمان واقعی را بهبود می­بخشد که اقدامات مؤثر را موجب می­شود. مدارس متفکر به اصلاح اشتباهات تعهد دارند. هیچ سازمان یا سیستمی کامل نیست؛ بنابراین مدیران مدارس متفکر می­دانند که آنها باید مشکلات را بیابند و از راه اشتباهات به عقب برگردند. هیچ مقدار از پیش­بینی از اشتباه و یا تعجب ممانعت نمی­کند. مدارس نباید تنها با پیش­بینی به غیر منتظره­ها بپردازند بلکه  باید آن را نیز اصلاح کنند. به عبارتی دیگر، مدارس و مدیرانشان باید یاد بگیرند به اندازه کافی قوی و منعطف باشند تا مقابله کنند.

در نهایت، مدارس متفکر ساختارهای خشک مدیریتی را نمی­پذیرند. در عوض، آن­ها تخصص را با مشکلات در می­آمیزند و نظام تصمیم­گیری سیال را با ارجاع به تخصص نه جایگاه و یا تجربه ترغیب می­کنند. ساختارهای خشک و ممانعتی با ساختار توانمندساز جایگزین می­شوند که در آن تخصص، غالب است. اختیار موقعیتی است و بر اساس تخصص تعریف می‏شود. قوانین تخصص نسبت به جایگاه بی تفاوتند.

هوشمندی، تناقض است؛ به مشکلات به عنوان فرصت نگاه می­کند و موفقیت را به عنوان مشکلات در نظر می­گیرد، هم خوشبین است و هم شکاک. در اینجا چندین دستور برای مدیریت متفکر ارائه می­­شود:

·        نسبت به موفقیت مراقب باشید؛ زیرا بذرهای نابودی خود را به همراه دارد.

·        نسبت به ساده­سازی مراقب باشید؛ زیرا مرزهای تنوع و پیچیدگی را از بین می­برد.

·        نسبت به اقدامات اساسی حساس باشید؛ تدریس و یادگیری در مدرسه اساس هستند.

·        نسبت به اصلاح متعهد باشید؛ اشتباهات و شکست، اجتناب ناپذیرند اما قابل اصلاح­اند.

·        تسلیم تخصص شوید؛ تخصص عامل پیروزی است.

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر ۱۳۹۲ساعت 22:6  توسط مهدی نامداری پژمان  | 
  بالا